محمد امینمحمد امین، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 15 روز سن داره
ساراسارا، تا این لحظه: 9 سال و 6 ماه و 2 روز سن داره

عشق مامان و بابا

بی مقدمه پس از یه مدت طولانی!

1395/4/6 2:49
نویسنده : مامان امین
381 بازدید
اشتراک گذاری

سلام به پسر گل و گلابم

الان که دارم پستهای قبلی رو میخونم میبینم باید لحن نوشتنم رو عوض کنم اخه هزار ماشاءالله مردی شدی واسه خودت.دیگه باید مردونه بنویسم برات

یه مدت کلا نتونستم بنویسم وحالا نمیدونم از کجا شرو کنم.چی بگم.اما بزار از عید همین سال شرو کنم و اسباب کشیمون.

 

با عنایت خدا و زحمات بابا بهمن94 به خونه جدیدمون اسباب کشی کردیم و یه ماه هم به خاطر تزئینات خونه بابا جون ها مهمون بودیم.درسته یه خورده بهت سخت گذشت ولی تموم شد و کم کم اسبابمون چیده شد.عید خونه خودمون سال نو رو تحویل کردیم.

26فرودین عیدیمون از طرف اقا امام رضا رسید و راهی مشهد شدیم.اولین سفر هواییت بود و اوایل ترس داشتی و بغلم نشسته بودی.کمی بعد عادت کردی و رو صندلی خودت نشستی.

یه هفته مهمون آقا بودیم.و آقا حق مهمونداری رو خوب به جا اوردن و روز عید نهار رو تو حرم بودیم.

واقعا این سفر خیلی خوش گذشت وهر سری که از تلوزیون مشهد رو پخش میکنن میبینم که شما عزیز دلم هم خوشت اومده.بعضی وقتا هم میگی که دوباره بریم.ایشالا دوباره روزیمون بشه 

این روزها هم مهمان خدای مهربون تو ماه رمضون هستیم.هر روزمهمون یه خونه و کلی خوش میگذرونیم :-)

به تازگی دوستار فوتبال شدی و الحق که خوبم شوت میزنی.کم کم با همسن هاتم بازی میکنی.

به خوبی میتونی حرف بزنی طوری که اسمت رو طوطی گذاشتیم از بس که این لبهات تکون میخورن و خسته نمیشی از حرف زدن.(هزار ماشاءالله)

خیلی وقته که میتونی لباس هاتو بپوشی و الانم که دکمه هاتم خودت میبندی.البته بیشتر علاقه داری دکمه های پیرهن باباتو باز کنی :-)

عاشق شکلات هستی.ینی آنا و مامان جون رو بیشتر به خاطر شکلات و قاقالیلی هایی که بهت میدن تحویل میگیری.و به زور شکلات یه بوس زورکی بهشون میدی.

کم کم پله هارو بدون اینکه از نرده بگیری بالا و پایین میری.

از این کش هایی که تازگیا مد شده و باهاش دستبد میبافن خروندی و یاد گرفتی و میتونی ببافی.

از سرگرمی های این روزهات اینه که کمربند بابایی رو میبندی و میشی بابا.اونوقت شرو میکنی به خرید.من و بابایی هم میشیم بچه هات.چه بابای دست و دل بازیم هستی.از شیر مرغ تا جون آدمیزاد هر چی میخوایم میخری.

کمی لجباز شدی و میخوای حرف حرف خودت باشه.سر همین موضوع هم هر روز بحث و جدل داریم.و شایدم دعوا....

من فدای غیرتت بشم،که همیشه مواظب مامان هستی.مثلا یه وقتی که بابا به شوخی دستش میخوره بهم به سرعت یه شیقیت حوالش میکنی.

دیگه اینکه چشم نداری بابا باهام حرف بزنه یا اینکه کنار هم بشینیم.زود خودتو میرسونی و وسط ما خودتو جا میدی که مبادا باهم حرف بزنیم.

ادامش بمونه واسه بعد.فعلا 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)